تبليغاتX
㋡♀♥█▓▒خاطرات ما دو نفر▒▓█♥♀㋡


㋡♀♥█▓▒خاطرات ما دو نفر▒▓█♥♀㋡

این جا می نویسیم تا بماند در خاطرمان.چه تلخ چه شیرین

سلام.خوبید خوشید دوستای نازنینمممممممممممممممممممم؟

مرسی در نبودم بهم سر زدید.باور کنید بی وفا نیستم و یادتون هستم.متاسفانه یه مدتی مامانی بیمارستان بستری بود واسه همین منم زیاد دل و دماغ نداشتم بیام و آپ کنم.مامانی دو روز می شه از بیمارستان مرخص شده اما هنوز که هنوز هر صبح باید بره فیزیوتراپی.هنوز به دعاهاتون نیاز داریم ما رو از یاد نبرید.

راستی مامانیییییییی های گل و دخمرای گل امروز رو بهتون تبریک می گم.چیا واسه مامانی خریدید؟چیا گیرتون آمد؟

امیدوارم هر روزتون شادتر از روز های قبلتون باشه

نیاز عزیزمم که داره می ره کلاس تابلو فرش و حسابی واسه خودش هنرمند شده جیگرش بشم.خوبه اونم سلام می رسونه گفت براش حسابی دعا کنید

سحرم مرسی به یادمی.رها از اون خبرت واقعا خوشحال شدم.هم من هم مامانی.و غدیر عزیز مرسی به یادمی و ببخشید نگرانت کردم.همتون رو دوست دارم

یا حق

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 21:50نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام.خوبید دوستای گلم؟چه خبر؟

منم هی تعریفی ندارم.راسیتش بهتره بگم تمام دوستای زهرا و کسایی که می شناختنش نابود شدن

می گن مثل این که  سرطان پوست و ام اس هم داشته.خدابیامرز مامانشم ام اس داشت که فوت شد.

قرار بود ۱۷هم جشن تولد بگیرم کنسل شد سر قضیه زهرا

بابا برای تولدم گوشی خرید.سونی اریکسون LIVE مشکی

تشکربابایی

باور نمی کنم زهرا فوت شده براش فاتحه بخونید

یاحق

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 12:56نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام.صبح بود!فکر می کنم ساعت ده و نیم.یک اس ام اس از دوستم آمد از مریم

سلام ستاره.زهرا.م به رحمت خدا رفته

هنگ کرده بودم.باورم نمی شد .واقعیت داشت.خودم رو سریع رسوندم خونه ی زهرا اینا .صدای قران پارچه مشکی صدای جیغ و گریه

آره زهرا واقعا مرده

دوست هنرستان  و دانشگاهم بود.همسن بودیم.۵ سال مادرش مریض بود و همش زهرا زحمت مادرش رو می کشید ۳ سال گذشته مادرش مرد.

دو ماه پیش دیدمش خیلی خیلی لاغر شده بود نشناختمش

گفتش بچه سقط کرده

کل بیمارش شد ۳ ماه

رماتیسم پوست تنگی نفس نارسایی قلبی

امروز ساعت ۴ صبح مرد

ساعت ۵ پیش مامان مریمش خاکش کردن

هیچ وقت خنده هات رو

اون مهربونیت رو

اشک هایی که برای مامانت ریختی

نگرانیت وقتی بابات زن گرفت

روز تولدم که آمدی

روزی که آمدی خونه و همه کار کردیم جز ساخت پروژه

زهرای خوشگلم هیج وقت فراموش نمی کنم

نه تو رو و نه خاطراتت رو

برای زهرا فاتحه بخونید.

یا حق

شنبه نهم اردیبهشت 1391 23:29نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام.خوبید خوشید دوستای گلم؟ببخشید که بهتون سر نمی زنم آخه متاسفانه سرعت نت خونه شده عین راه رفتن لاک پشت!!!!!!!!!!!نت دانشگاه هم که کلا قطع بود .وگرنه من بی وفا نیستم واقعا بهتون فکر می کنم و فراموشتون نمی کنم .دلمم براتون حسابی تنگ شده بود

مرسی از این که جواب سوالهام رو دادید اما منم یه جورایی با نظر شوکا موافق هستم.به نظرم این واقعا دست خود آدم هست که خوشبخت باشه و شاد باشه.بعضی اوقات واقعا باید بی خیال خیلی خیلی چیزا شد.یه طورایی دارم روزهام رو این طوری سپری می کنم و می شه گفت واقعا دارم از روزهام لذت می برم.امیدوارم همتون یه روز به این نتیجه برسید که شادی واقعی دست خود شماست و نگه داشتنش هم بستگی به خود شما داره.

خیلی خیلی دوستتون دارم.یا حق

یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 11:0نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام.خوبید خوشید دوست جونای گلم؟دارم از کافی نت دان براتون آپ می کنم.الان درس انقلاب داشتم که دانشگاه اون طرف بود متاسفانه از سرویس جا موندم واسه همین تصمیم گرفتم بیام و یه سری به شما بزنم.

بچه ها توی زندگیتون کی بوده که احساس خوشبختی کامل احساس شادی واقعی رو داشتید؟؟؟تونستید نگهش دارید؟کی باعث و بانی این خوشبختی و این حس شما بوده؟

بچه ها به سوال های بالا حتما جواب بدید و بگید خوشبختی واقعی از نظر شما یعنی چی؟

دوستتون دارم

یا حق

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 15:48نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام.خوبید؟خوشید؟بچه ها این یه بازی وبلاگی هست که دوست دارم توی نظرات جوابش رو بدید.

اگر بهتون بگن می تونید ۵۴ نفر از دوستای وبلاگتون رو ملاقات کنید و از نزدیک ببینید کی ها رو انتخاب

می کردید؟با هم کجا می رفتید و چه کارایی می کردید؟لطفا آدرس وبلاگ ها رو هم بنویسید.

من آجی رها آجی سحر آجی ساجده وآجی غدیره و احمدرضا رو دوست داشتم ملاقات کنم.دوست داشتم با هم

بریم بگردیم بریم ملاقات دوست هامون.بریم کلی عکس بگیریم بریم رستوران و کلا یه روز خاطره انگیر

رو برا هم بسازیم.دوست داشتم شب هم به خونمون دعوتشون کنم و تا صبح حرف بزنیم.راستی دوست جونا این عین واقعیت هست و شک نکنید که دوست دارم تک تکتون رو از نزدیک ببینم مخصوصا اونایی که با ه تلفنی در ارتباطیم و فقط یه صدا از هم داریم اما می دونید بعضی ها مثل اون ۵ نفر بالایی یه طورایی با هم قاطی شدیم انگار ۱۰۰۰ سالم بیشتر هست هم رو می بینیم و می شناسیم.دوستتون دارم

http://raha1x.blogfa.com
http://www.niceboye.blogfa.com
http://gei.persianblog.ir/

یا حق

شنبه بیست و ششم فروردین 1391 22:53نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام.سلام.

خوبید خوشید؟

وای من که حسابی خسته و گشنه ام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خب بریم سراغ بحث اصلی.

نیاز یه خواهر قبل از خودش داشت به اسم نفس که چند سالی از نیاز بزرگتره.یه پسره هم بود به اسم...حالا بی خیال اسمش!که نزدیک به یک سال بود یک دل نه صددل عاشق نفس شده بود.و اخیرا موفق شده بود دل نفس رو به دست بیاره و نفسم از این خوشش می آمد.تا بالاخره بعد از کلی سختی و رفت آمد امروز عقدش بود.آره عقد نفس.واقعا برای من یه اتفاق بزرگه.انگاری عقد خواهر خودم و شایدم نزدیک تر بود.باورم نمی شه یه جورایی.فکر کن یه نفر رو ۸ ساله هر صبح و شب ببینی بعد یهو عقدش بشه وای یهو اصلاح کنه وای یهو قیافه اش عوض بشه.واقعا هم ناز شده بودها.همه می گفتن شده شبیه نانسی و حتی زیباتر.خلاصه به ما گفته بودن مراسم محضری هست اما چند ساعت قبل از عقد گفتن که مراسم تو خونه هست.روز جمعه کو آرایشگاه.اونم بدون نوبت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بالاخره دوستم که یه آرایشگر بیسته آمد خانمون و به قول نیاز فوق العاده ام کرد.لباسمم سبز بود.عیدی خواهر بزرگم بود.

مردونه هم خونه ی ما بود.خیلی صفا دادددددددددددددددددد.تا دلتون بخواد زدیم و رقصیدیم.تاحالا از نزدیک شاهد عقد نبودم .یه طوری بود.همش قلبم می زد.وقتی هم نفس گفت بله دیگه من و نیاز و نگار و ندا(خواهرهای نیاز)نتونستیم جلو گریه امون رو بگیریم.وای خدا چقدر صحنه اش حساس بود.

داماد بهم می گفت نمی دونی چه شبایی تا صبح پشت در خونه شما بودم و با نفس حرف می زدم.بعدش هم گفت حق پارکینگ هم نمی دم.ناززززززززززززززززززی.

خیلی خوش گذشت خدایی

راستی ممنونم از تبریک هاتون بابت تولدم.مرسی سحر و رهای عزیزم بابت هدایاتون.جشن تولدم اردیبهشت ماه هست.راستی یه کتاب خیلی خیلی خوب یادگاری گیرم آمد.خیلی دوستش دارم.خیلی

.دوستتون دارم.یا حق

جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 21:41نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام.خوبید؟خوشید؟دارم از کافی نت دانشگاه آپ می کنم!حالم خیلی گرفته.یعنی این طوری نبودم اما از وقتی آمدم دانشگاه این طوری شدم.اولش کسی رو دیدم که واقعا دوست نداشتم ببینمش و با دیدنش واقعا ریختم به هم !این که می گم واقعا شاید هیچ کس نتونه درکش کنه چه حالی هستم!!!!

بعدش هم نیاز تماس گرفت و گفت یکی از دوستامون که اسمش آرزو بود و هم سن من بود و متاسفانه عقب افتاده بود سه روز گذشته از بین رفته.نمی تونم باور کن .زمان مدرسه با هم همسایه بودیم و زیاد می دیدمش.البته راحت شد.از وقتی دنیا آمده بود هم خودش و هم خانوادش خیلی زجر کشیده بودند.

برای آرزو فاتحه بخونید دوست جونا.

به وب آقا سبحان هم سر بزنید حتما.نظرم بدیدها

http://torin.mihanblog.com/

تقدیم به نیاز عزیزم:

دوستتون دارم.
یا حق رفقا
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 11:54نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)
سلام.خوبید بچه ها؟امروز می خوام یکی از آشناهامون رو بهتون معرفی کنم.خوشحال می شم به وبش سر بزنید و نظر بدید البته به صورت دائم.امیدوارم مثل من و شما که تونستیم یک رابطه ی فوق العاده با هم برقرار کنیم بتونید با این داداش عزیز هم حسابی رفیق بشید.رو سفید آجی ستاره کنید ها

http://torin.mihanblog.com/

یاحق

یکشنبه بیستم فروردین 1391 16:23نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)
پارسال با او زیر باران راه می رفتم...

امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم...

شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود...

سلام.خوبید دوست جونا ؟امیدوارم حالتون خوب باشه.منم خوبم.نیاز عزیزمم به خاطر دعاهای شما حالش خیلی بهتر شده.

الان کافی نت دانشگاه هستم آخه دوباره خط ها ریخته به هم

خیلی دوستتون دارم

یا حق

شنبه نوزدهم فروردین 1391 13:48نویسندهستاره| |
i413141_11.gif (242×58)


LeiLa-DiYaKo